۳-گردو فروشی: گردوهای چیده شده حالا دیگه آماده فروش بودند. در این ایام از سر تا ته خونسار همه مغازه ها گردو فروشی می شد. البته بورس اصلی گردو در بازارهای قدیمی خونساربود. یعنی بازار بالا و بازار دوراه. (در حال حاضر فقط بازار دوراه سرپاست و مغازه های خشکبار فروشی هنوز هم بصورت سنتی فعالند هستند.)
وقتی در این بازار قدم می زدیم تقریباً همه مشغول یک کار بودند. همه به سبک مخصوصی جلوی مغازه نشسته و در حال کوبیدن چکش بر سر گردو ها بودند. و همینطور که با گویش زیبای خونساری با هم صحبت می کردند ، تفتاله! هم می خوردند.( منظور همان برگه زردآلوست)
گردو ها معمولاً به دو دسته کاغذی و سوزنی تقسیم می شدند. گردوی کاغذی پوستی نازک داشت و مغز آن به راحتی جدا می شد. ولی امان از گردوی سوزنی که آدمو از خوردن پشیمون می کرد. باید تکه های مغز گردو رو به زور با سوزن از پوست جدا می کردیم.

به هر حال بعد از مغز کردن ، حالا نوبت مغزها بود که درجه بندی شوند. مغز سفید (درجه یک) و قهوه ای(درجه دو) و سیاه (درجه سه). قیمتها هم با توجه به درجه مشخص می شد. گردو فروشها از پوست خشک گردو هم نهایت استفاده رو می بردند. یعنی از اون به عنوان سوخت استفاده می کردند. چون معمولاً یه کرسی کوچیک هم در مغازه داشتند و زمستونا تا گردن زیر اون می خزیدند. طوریکه وقتی وارد مغازه می شدیم و سلام می کردیم ، متوجه جواب سلام می شدیم ولی باید در نور کم مغازه کلی جستجو میکردیم تا صاحب صدا رو ببینیم. ( سر آدمی رو می دیدیم که بدنش زیر کرسی بود!) بعد مقداری آجیل که شامل مغز گردو و کشمش و تفتاله و ... بود تعارف می کردند. و من که بعد از خوردن مغز گردوها زبانم زخم می شد ، تصمیم می گرفتم که دیگه گردوی خشک نخورم، و این تصمیم فقط تا وقتی بود که زبانم سوزش داشت.
مغازه دارها حالا دیگه باید زیر کرسی منتظر مشتری می نشستند و از گرمای پوست گردو لذت می بردند. این کار هر روز گردو فروشها بود تا سال آینده که دوباره فصل گردو از راه برسه.
و این یعنی پایان ماجرای گردو.
البته حواشی فصل گردو بسیار طولانی تر از این حرفاست. و بنده سعی کردم اشاراتی کوتاه داشته باشم.
امیدوارم کم و کاستیها را ببخشید .
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر ۱۳۸۶ساعت 15:30 توسط سید شهرام دادگستر
|