به وبلاگ "خطم خالی" ، عضو ثابت گروه وبلاگ نویسان خوانساری خوش آمدید

خطم خالی | مرداد ۱۳۹۱

در گویش خوانساری یعنی رنگارنگ
مدتیست دلم باغ می خواهد

دلم باغی پر از میوه می خواهد

که در زیر درختانش رودی روان باشد

و من

غرق در خنکای هوایش

تکیه بر فرش سبزه زارانش

میوه ای را شسته و نوش کنم

و سرمستانه

به ریش هیاهوی دود و شلوغی شهر

آن جنگل سیاه سنگ و آهن

خنده زنم، نه نعره زنم

که ای خدا من چه خوشبختم

من چه خوشبختم که خوانسار را دارم

"خوانسار عزیز من دارم میام"

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن۱: به خدا این مطلب صد در صد از خودمه. اینقدر این روزا دلم واسه هوای خونسار تنگ شده که این جملات خود بخود از ذهنم تراوش کرده.

پ.ن۲: باور کنید دلم باغ می خواد با شرایط مذکور. اگه خدا بخواد یک هفته خونسارم. امیدوارم پیدا کنم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۱ساعت 16:53  توسط سید شهرام دادگستر  | 

به یاد کلاس سوم دبستان شهید عصاری و معلم دوست داشتنی، آقای مبینی دومین قسمت از مجموعه زنگ انشاء تقدیم می شود:

انشاء درباره پاکیزگی

النظافت من الیمان(الایمان)

پاکیزگی جزوی از ایمان است

همانطور که گفتیم پاکیزگی جزوی از ایمان(است). ما هم باید پاکیزه باشیم و برای پاکیزه بودن باید خود را تمیز نگاه داشته باشیم. هر هفته به حمام برویم و خود را تمیز کنیم و اگر ناخنهایمان بلند شده آنها را با ناخن گیر بگیریم.

ما نباید چیزهای کسیف کثیف را بخوریم. اول اگر دستها و صورتمان(کثیف بود) خوب بشوئیم و بعد آن چیز کثیف را بشوییم، بعد آن را بخوانیم بخوریم. هر مسلمان باید تمیز باشد. روزی پیامبر مردی را دید که با موهای(دید که موهایش) ژولیده و دست و روی آن نشسته بود. آنگا(ه) پیامبر به آن مرد گفت وقتی که انسان آب در اختیار اوست باید همیشه پاکیزه باشد. پیامبران هم که آب در اختیار آنان بود همیشه تمیز پاکیزه بودند.

---------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن۱: اکثر بچه های کلاس انشای خودشونو با این حدیث شروع کرده بودند. اون زمان یه انیمیشن ایرانی پخش می شد که اولش همین حدیث نوشته شده بود و محبوب بچه ها بود.

پ.ن۲: غلط های املایی و انشایی با رنگ قرمز مشخص شده. من نمی دونم چطور با این همه اشتباه در زمان تحصیل، حالا شدم یه ملا لغتی؟!

پ.ن۳: زمان بچگی ما هنوز همه خونه ها حمام نداشتند. مجبور بودیم هفته ای یه بار بریم حمام عمومی محله. حمام از صبح تا غروب زنانه بود و شب تا صبح مردانه!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 13:9  توسط سید شهرام دادگستر  |