مدتیست دلم باغ می خواهد
دلم باغی پر از میوه می خواهد
که در زیر درختانش رودی روان باشد
و من
غرق در خنکای هوایش
تکیه بر فرش سبزه زارانش
میوه ای را شسته و نوش کنم
و سرمستانه
به ریش هیاهوی دود و شلوغی شهر
آن جنگل سیاه سنگ و آهن
خنده زنم، نه نعره زنم
که ای خدا من چه خوشبختم
من چه خوشبختم که خوانسار را دارم

"خوانسار عزیز من دارم میام"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن۱: به خدا این مطلب صد در صد از خودمه. اینقدر این روزا دلم واسه هوای خونسار تنگ شده که این جملات خود بخود از ذهنم تراوش کرده.
پ.ن۲: باور کنید دلم باغ می خواد با شرایط مذکور. اگه خدا بخواد یک هفته خونسارم. امیدوارم پیدا کنم.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۱ساعت 16:53 توسط سید شهرام دادگستر
|