بالاخره امروز فرصتی دست داد تا مروری بر گذشته وبلاگ نویسی خودم داشته باشم. در اولین نگاه متوجه شدم که چقدر سبک نگارشم تغییر کرده.اصلاْ نوع تفکرات و اهدافم هم تا حدودی عوض شده بود. یادم افتاد که هدف ابتدایی تاسیس وبلاگهایم چه بوده و حالا میشد در یک ارزیابی کوتاه تشخیص داد که تا چه حد به آن هدفها رسیده ام.و خدا را شکر که زیاد از اهدافم دور نشده ام. حس کنجکاویم باعث شد تا سری هم به آرشیو وبلاگ تعدادی از شما دوستان بزنم. نوع ادبیات و سبگ نگارش اکثر دوستان تغییر کرده بود.انگار این وبلاگ نویسی و به اشتراک گذاشتن افکار و اندیشه ها اثر خودش را روی ما هم گذاشته. تا حدودی افکار و اهدافمان همسو شده.حتی دوستانی بودند که در پستهای اول وبلاگشان دیدگاهی متفاوت و منحصر به فرد داشتند ،ولی به مرور زمان همرنگ بقیه شده بودند. و این یعنی همسو شدن با یک جریان فرهنگی نو پا در خوانسار مجازی و به دنبال آن در خوانسار واقعی. مساله دیگری که توجه من را جلب کرد بیدار شدن خرسهای خوانسار از خواب بود. انواع و اقسام خرس در خوانسار مجازی دارند زندگی می کنند در حالیکه در خوانسار واقعی فقط نامی کمرنگ از آنها سر زبانهاست.(البته بماند که به تازگی یک مقام مسئول عنوان کرده در حاشیه شهر، تعدادی خرس زندگی می کنند و این امر باعث شده دانشگاه ریاضی محدود عمل کند!) نکته بعد توجه ویژه وبلاگ نویسان همشهری به گویش خوانساری است.گویشی که در خوانسار واقعی رو به افول است حالا در این شهر مجازی به یک افتخار بدل شده. طوریکه بسیاری از دوستان خود را وقف این گویش در اینترنت کرده اند. موارد بسیار دیگری هم به چشم میخورد از جمله: فعالیتها و گردهمائیهایی که در نت پایه گذاری می شود و در دنیای واقعی اجرا می شود.طی یکی دو سال گذشته حرکتهای فرهنگی زیبایی در شهر انجام شده که منشاء آن وبلاگ نویسان خوانساری بوده اند. و بسیاری موارد دیگر که در این بحث نمی گنجد. چه خوب است که همه ما یکبار دیگر نگاهی به گذشته زندگی مجازیمان بیندازیم و خودمان را ارزیابی کنیم.شاید چراغی شود برای آینده پیش روی این زندگی. نه اشتباه نکنید. قصد خداحافظی و از اینجور حرفا ندارم.این آخرین پست من نیست.عرض می کنم خدمتتون. امروز در گشت و گذار دنیای مجازی خبری خوندم در مورد آخرین پست یک توئیت نویس ۱۰۴ ساله! اول پیشنهاد می کنم این خبر رو بخونید تا بعد در موردش بحث می کنیم: به گزارش مهر، "ایوی بین" سالمندترین "توئیت نویس" دنیا بود. وی در "برادفورد" واقع در شمال انگلیس زندگی می کرد و اکانت خود را بر روی میکروبلاگ توئیتر در سال 2008 باز کرد. اگه در جمله "دارم میرم ناهار بخورم.بعد برمی گردم" کمی تامل کنیم به نکات جالبی بر می خوریم،مثلاْ: - این پیرزن با وجود سن بالا ناهارشو سر موقع می خورده و احتمالاْ کامل هم می خورده. چون ظاهر سالم و شادابی داره. - امید به آینده در ایشون خیلی قوی بوده.چون فکر می کرده زود برمیگرده! - از نوع ادبیات جمله مذکور اینطور استنباط میشه که کودک درونش خیلی فعال و سرزنده بوده.میشه تصور کرد که دوستان مجازی زیادی داشته که اکثر اوقات آنلاین بودند.پس نتیجه میگیریم که بر خلاف سالمندان کشور ما خیلی صبور و پر حوصله هم بوده. - نکته بعدی اینه که خانه سالمندان انگلیس چقدر به اونها اهمیت میدند که اینترنت در اختیارشون میذارند.حالا تصور کنید که اینترنت پر سرعت ۲۴ ساعته هم باشه ، چی میشه؟(همچین اینترنتی مرده رو زنده میکنه.دیگه پیرزن ۱۰۴ ساله که جای خود داره.) خب ، نظر شما چیه؟ فکر می کنید آخرین پست ما قبل از مرگمون چی باشه؟ فکر می کنید آخرین پست رو در چه حالی و کجا منتشر می کنیم؟ فکر می کنید اصلاْ تا چه سنی می تونیم وبلاگ نویسی کنیم؟ اگه بیشتر به این موضوع فکر کنیم سوالهای جالبی در ذهنمون نقش می بنده ، و البته تامل برانگیز. سخن آخر اینکه ما هم روزی خواهیم رفت.پس بهتر اینه که وبلاگی خوب و آبرو مند و مهمتر از همه تاثیر گذار و ارزشمند به جا بگذاریم. این روزا تب و تاب گلستونکوه همه رو گرفته. هیچ خونساریی پیدا نمیشه که در این فصل به یاد لاله های واژگون خونسار نیفته.لاله های سرخ سر به زیر٬ کوهستان رنگارنگ ٬برف سفید نوک قله ها٬ گلهای رنگارنگ ٬ سبزیهای معطر کوهی٬ چشمه های روان و ... دست به دست هم داده اند تا ثابت کنند خونسار قطعه ای از بهشته. متاسفانه ما آدما خیلی خودخواهیم. هر سال با شروع فصل رویش گلها به طرف گلستونکوه هجوم می بریم. از طبیعت زیبای اونجا استفاده می کنیم و دست آخر هم تشکرمون رو اعلام می کنیم!!! تا میتونیم زباله ها رو توی دشت میریزیم ٬ گونه های کمیاب و با ارزش گیاهی رو لگدکوب میکنیم ٬ و بدتر از همه اینکه محبت خودمون رو نسبت به طبیعت با چیدن گلها نشون میدیم. گلهایی که سمبل شهر خونسار هستند. غافل از اینکه عمر این گلها پس از چیده شدن به چند ساعت هم نمی رسه. به راستی منظورمون چیه؟ چی رو میخوایم ثابت کنیم؟ مثلاْ میخوایم بگیم گلها رو دوست داریم؟ میخوایم اونا رو توی خونه پرورش بدیم تا همه جا گلستون بشه؟ افسوس که سخت در اشتباهیم. در این مورد هرچی بگیم کم گفتیم. یادمه چند سال پیش با تعداد زیادی از جوونای خونسار( حدود ۵۰ نفر) گروهی رو تشکیل دادیم برای حفاظت از گلستونکوه. شدیم یاوران افتخاری طبیعت. فرمانداری٬ شورای شهر شهرداری٬اداره منابع طبیعی و ... هم مارو پوشش می دادند. سال اول خیلی خوب رفتیم جلو. کار ما فقط فرهنگسازی بود. بچه ها با حوصله به گردشگران توضیح می دادند و اونا رو قانع می کردند که نچیدن گل بهتر از چیدنه. اما سالهای بعد... متاسفانه همون مسئولین به مرور همکاریهاشون کمرنگ شد و مارو دست تنها گذاشتند. بچه ها دلسرد شدند و اون انسجام اولیه رو از دست دادند. ولی همچنان به عنوان یک جوون خونساری نسبت به گلستونکوه زیبا تعهد دارند و برای حفظ اون تلاش میکنند. اون سالها من به عنوان خبرنگار با این گروه همکاری میکردم. فیلمبرداری میکردم و گزارش تهیه می کردم. متاسفانه یکی از اون فیلمهای پر سرو صدا و جنجالی رو که تهیه کرده بودم توقیف شد و دیگه اثری هم ازش پیدا نشد.... بگذریم٬ این همه گفتم که فقط یه نکته رو یادآوری کنم: طبیعت زیبای خونسار و مخصوصاْ گلستونکوه رو دریابیم.
![]()
![]()
هر شهری در جهان این سؤالها را دریابد «برند» میشود. برند شدن همان و ارتقاء سطح رفاه و کیفیت زندگی شهروندان و رشد سریع و جهشی همان.
۱. نام شهر شما چیست؟ (این نام باید تکرار شود)
٢. نشانهی بصری که نام شهر شما را نشان دهد چیست؟
۳. آیا از این نشانه همهی سازمانهای شهر استفاده میکنند؟
۴. نحوهی نگارش اسم شهر شما به فارسی، عربی و لاتین طراحیشده است؟
۵. معنی و ریشهی نام شهر شما چیست؟
۶. به این نام و معنی و مفهوم آن توجه میشود؟
٧. همشهریان شما به چه خصوصیاتی تحسین میشوند؟
(سوالات بیشتر را در ادامه مطلب بخوانید)
با تفکر و زندگی در این سؤالها میتوانیم برنامهای مؤثرتر و کاراتر برای شهرمان تدوین کنیم.
اگر شهرهای مشهور جهان که برند شدند و درآمدهای چشمگیری کسب کردند (از کوچک آنها مثل کن و بزرگشان مثل پاریس) را در سؤالهای فوق قرار دهیم به جوابها و طرحهای مفصلی بر میخوریم.
هر شهر یک ایران است.
هر قطره یک دریاست.
برگرفته از: سایت عصر ایران
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این کاربر سالمند از سال 2007 عضو فیس بوک شده بود.
خبر درگذشت "ایوی بین" را مدیر خانه سالمندانی که در آن زندگی می کرد روی اکانت خود در توئیتر اعلام کرد.
"دارم می روم ناهار بخورم. بعد برمی گردم"، آخرین پستی است که این کاربر 104 ساله انگلیسی در 6 جولای بر روی توئیتر گذاشته بود.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()