به وبلاگ "خطم خالی" ، عضو ثابت گروه وبلاگ نویسان خوانساری خوش آمدید

فصل گردو (قسمت اول)

در گویش خوانساری یعنی رنگارنگ
فصل تابستون هم تموم شد و پاییز از راه رسید.با اومدن پاییز هر کس به یاد چیزی میفته. مثلاْ: سرما ٬ باد و بارون ٬ ریزش برگ درختان ٬ بازگشایی مدارس٬ بوی مداد و تراش.... حتی عده ای عقیده دارند که پاییز فصل غم انگیزیه.از این حرفها که بگذریم ٬ پاییز خونسار شور و حال خاص خودشو داره. به عبارتی میشه گفت پاییز خونسار یه جورایی گردوییه! البته محصولات دیگه مثل آلو و ... هم هست ولی این بحث گردو یه چیز دیگه است.حالا خدمتتون عرض میکنم چرا .

۱-گردو دزدی:از وقتی خودمو شناختم ٬ دیدم خیلی قبلتر از اون گردو رو می شناختم. دوران کودکی رو در محله سرچشمه سپری کردم. یادمه تقریباْ کنار هر جوب( منظور همون جوی آبه) یه درخت گردو هم بود. روی هر درخت گردو هم چند تا بچه بود! این درختها در طول سال بی کس و کار بودند ولی در فصل گردو صد نفر مالک اون می شدند. حالا فکرشو بکنید اون بچه های بی نوا که بهر امیدی در طول سال به قد و بالای درخت نگاه کرده بودند٬ حالا مجبور بودند یواشکی گردو بچینند. با عجله و ترس گردو ها رو توی لباسها قایم می کردیم و تا سر و کله کسی از دور پیدا می شد همه شیرجه می رفتیم توی جوب. البته اغلب اوقات با سنگ به جون درختها می افتادیم و دیگه زحمت بالا رفتن به خودمون نمی دادیم. در همین مراسم سنگ پرانی بود که چندتا سر و دست هم می شکست. بگذریم . ما حصل دسترنج ( که حالا دیگه می شد به اون گفت گردوی دزدی!) را می بردیم یه جای دنج ( معمولاْ جایی غیر از محل دزدی) و مشغول تناول می شدیم. و چه قدر خوشمزه بود .

 کم کم آثار جرم پدیدار می شد. دستها سیاه می شد مثل ذغال و لبها قرمز و چرب می شد طوریکه انگار ... مالیده بودند.( نقطه چین را با سلیقه خود رنگ آمیزی کنید!)

                                img/daneshnameh_up/b/be/gerdoo.jpg

اون زمان بزرگترها برای جلوگیری از کار زشت و پست و کثیف و ... ! گردو دزدی به ما گفته بودند که از امسال آموزش و پرورش اعلام کرده هر کس دستش سیاه باشه به مدرسه راه نمی دند. اینجا بود که انواع راههای مبارزه با بد حجابی( نه ببخشید خط رو خط بود.منظور همون سیاهی دست بود )آزمایش می شد. یکی می گفت خاک آجر چاره درده . همه هجوم می بردیم به طرف آجرها. اونقدر آجر به دستمون میسابیدیم! که پوست دست از بیخ و بن کنده می شد ولی سفید نمی شد. بعضیا هنگام ارتکاب جرم کیسه نایلون دور دستشون می پیچیدند که سیاه نشه. راه خوبی بود ولی نایلون طاقت این کار رو نداشت و زود پاره می شد. راه بهتر این بود که پوست گردو رو زیر آب بکنیم. اینطوری جریان آب نمی گذاشت که رنگ گردو روی دست اثر کنه. بهرحال روز اول مهر با ترس و لرز می رفتیم مدرسه و تازه اونجا بود که می فهمیدیم آموزش و پرورش اونقدر خودش مشکل داره که گردو دزدی ما توش گمه. بعد هم با قدرت هرچه تمامتر به شغل شریفمان ادامه می دادیم!

ادامه دارد...                                           

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر ۱۳۸۶ساعت 16:10  توسط سید شهرام دادگستر  |