هفته گذشته که چند روزی تعطیلات رسمی در کشور داشتیم و خوانسار هم در غرق در زیبایی و هجوم گردشگران بود، حین تصویربرداری یک فیلم مستند با گروهی از گردشگران فرهنگ دوست برخورد کردیم و گپی کوتاه با هم زدیم.

این گروه از گردشگران را زمانی ملاقات کردیم که سرگرم بازدید از "حسینیه حبیبی ها" بودند. گروهی از فرهیختگان و اساتید دانشگاهی که وقتی در مورد تشکل و گروه آنها سوال کردیم،گفتند گروهی آزاد و بصورت خودجوش هستند. آنها با هزینه شخصی خود سفر می کردند و حالا دو روز بود که در "هتل زاگرس خوانسار" اقامت داشتند. از برخورد خوب مردم شهر و مسئولین خیلی راضی بودند و در مورد فرهنگ و ادب خوانسار اطلاعات زیادی داشتند. تنها گلایه ایشان، عدم رسیدگی به ابنیه قدیمی شهر بود.

با چنان شور و حرارتی در مورد حسینیه مذکور حرف می زدند که انگار سالهاست در این شهر زندگی می کنند و به آن تعلق خاطر دارند. وقتی شنیدند که "خانه حقیقت" به تازگی ویران شده و کسی اقدامی نکرده آنچنان متاثر شدند که گویی عزیزی را از دست داده اند. اینجا بود که از خودم به عنوان یک خوانساری شرمنده شدم.

مدتی با هم تبادل اطلاعات کردیم. از ما خواستند بناهای قدیمی شهر را به آنها معرفی کنیم. وقتی اسم تعدادی از بنا ها را بردیم با هیجان آدرسها را یادداشت و برای بازدید برنامه ریزی می کردند. بالاخره به این نتیجه رسیدند که باید زمان بیشتری را در آینده به خوانسار اختصاص بدهند تا بتوانند از این اماکن دیدن کنند.
آنها رفتند و ما ماندیم. ما ماندیم با شهری که، دیگران از فرهنگ مردمانش خشنودند و از بی وفایی بعضی ها دلگیر. به قول معروف: بیگانه اگر وفا کند خویش من است... .
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 17:56 توسط سید شهرام دادگستر
|