در قسمت دوم از سری مطالب یادش بخیر، با تعدادی از کلکسیونهای(مجموعه ها) دوران کودکی که آن سالها بین هم سن و سالان ما بازار داغی داشت آشنا می شوید:
یادش بخیر، مجموعه ای متنوع از کاغذها و پوسته شکلاتها رو که جمع آوری کرده بودم. اون سالها که در دوران راهنمایی درس می خوندم ، صنعت شکلات سازی در ایران رونق چندانی نداشت ولی در عوض بازار واردات شکلات داغ بود. مجموعه من چنان در بین دوستان و آشنایان مطرح شده بود که اونها هم در جمع آوری سهیم شده بودند. یادمه یکی از دوستان خانوادگی ما که ساکن یکی از شهرهای مرزی ایران بود پوسته شکلاتهای خارجی را با پست به دستم می رسوند. به مرور زمان این مجموعه چنان وسیع شد که کنترل آن از دست خارج شد و دیگر هیچوقت فرصت دسته بندی و تهیه آلبوم را به دست نیاوردم.

یادش بخیر، مشوق اصلی من در جمع آوری تمبر پدرم بود. اون بود که وقتی علاقه منو به تمبرهای باطله دید،در سن ده سالگی واسم آلبوم خرید و در جمع آوری تمبرهای نو کمکم کرد. هنوز هم آلبوم تمبرها ، جزو ارزشمندترین مجموعه های من محسوب می شند.چون جدای از ارزش مادی اونها، همیشه حضور پدرم رو که برای تهیه این مجموعه خیلی زحمت کشید در کنارم حس می کنم که این ارزشی بس والا داره.

این آلبوم کار مشترکی است از من و پدرم
یادش بخیر، برچسبهای کارتونی دوران کودکی. از همون سال اول دوره ابتدایی شروع کردم به جمع آوری این برچسبها که اون دوران می گفتیم "عکس برگردون" . جلد اول این آلبوم رو در سال ۶۴ تهیه کردم. شاید حس هم ذات پنداری با شخصیتهای کارتونی بود که باعث می شد تصاویر اونها رو با ذوق و علاقه جمع آوری کنیم. این حس در همه انسانها و در سنین مختلف وجود داره و هر کس به نوعی اونو ابراز می کنه.


یادش بخیر، از سن ۱۳-۱۲ سالگی بود که به جمع آوری اسکناس و سکه روی آوردم. البته از نوع عتیقه و از روی علاقه، نه از روی خصلت اسکوروچی و مال اندوزی. بنا به دلایل امنیتی و مالی، بیش از این هیچگونه اطلاعاتی در مورد این مجموعه قابل ذکر نیست. لطفاْ سوال نکنید. اصلاْ شتر دیدید، ندیدید.

یادش بخیر، علاقه زایدالوصفی به جمع آوری عکس و پوسته آدامس داشتم. داستان این مجموعه هم شبیه همون مجموعه شکلات است. با این تفاوت که استارت این مجموعه از دوران ابتدایی زده شد.جرقه این کلکسیون زمانی زده شد که توی خیابون دیدم یه آقایی کلاسورشو با پوسته آدامس موزی بصورت زیبایی جلد کرده بود. در وصف مجموعه آدامس این نکته رو هم یادآوری کنم که در همون سالها یکی، دو بار مورد دستبرد دوستان نا باب قرار گرفت و خوشبختانه چون مال حلال بود دوباره به دست آوردمشون.


ادامه دارد...
+
نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 15:26 توسط سید شهرام دادگستر
|