به وبلاگ "خطم خالی" ، عضو ثابت گروه وبلاگ نویسان خوانساری خوش آمدید

خطم خالی | آبان ۱۳۸۹

در گویش خوانساری یعنی رنگارنگ

چند وقت پیش فرصتی دست داد تا در خانه پدری سری به کمد دوران کودکی و تحصیلم بزنم.در بین انبوهی از خرت و پرتها(که هر کدام برای من دنیایی از خاطره هستند) تونستم تعدادی رو انتخاب کنم و جهت انتشار در وبلاگ عکس بگیرم. شاید این عکسها برای شما هم تداعی کننده خاطراتی باشند.

یادش بخیر ،یادمه ۱۱-۱۰ ساله بودم که این گوشی(هدفون) ابتدایی و ساده تازه وارد بازار شده بود و برای ما جذابیت خاصی داشت.چون می تونستیم بدون دغدغه و خیلی اختصاصی موسیقی و یا رادیو گوش بدیم. و چقدر خوشحال بودیم که به روز هستیم و از تکنولوژی روز استفاده می کنیم.این هدفون یه جورایی جد بزرگ همین هندزفریه که امروزه به وفور در بازاز پیدا میشه.                     

یادش بخیر ، نوار قصه هایی که همه دنیای من بود.کدوی قلقله زن، رامین و رامش در جنگل،شهر موشها و .... زورو قهرمان افسانه ای نسل من بود. اون وقتا از اسپایدرمن و از این جک و جونورا خبری نبود.کلاس سوم ابتدایی بودم که نوار کاست زورو با کلی سفارش و پیگیری از تهران واسم رسید.هنوزم مثل گذشته با دقت و وسواس زیادی ازش نگهداری می کنم.  

یادش بخیر ، مدادهای پاکن دار و سوسماری و شمشیرنشان و .... هنوز عطر چوب مدادها رو حس می کنم. هنوز رنگ و بوی تازگی خودشون رو حفظ کرده بودند.طی سالهای دوران ابتدائی و راهنمایی این مدادها رو برای روز مبادا نگه داشته بودم. کسی چه میدونه شاید روز مبادا یکی از همین روزا باشه.

  

یادش بخیر ، آغاز عصر دیجیتال در ایران.این ساعت کامپیوتری ساخت ژاپن که به ساعت ۷ زنگ معروف بود آخر تکنولوژی محسوب می شد.کلاس سوم یا چهارم ابتدائی بودم و کلی درس خوندم تا قبول شدم و این ساعت رو جایزه گرفتم.البته بعد از اون روز به روز مدلهای جدیدتری وارد کشور شد و این ساعت خیلی زود از مد افتاد. هنوزم با تمام وجود این لحظه شمار سالهای کودکیم رو دوست دارم.

یادش بخیر ، درس ریاضی دوره راهنمایی.از ریاضی که ریاضت از سر و روش می بارید بیزار بودم .با این وجود سه نوع دفتر واسش تهیه کرده بودیم.دفتر حل مسائل ،دفتر رسم فنی و دفتر شطرنجی.همیشه فکر می کردم که این دروس در آینده چطور می تونند ما رو پولدار کنند.بعدشم کلی بد و بیراه به مخترع(کاشف)درس ریاضی می گفتم.

حالا که به قول معروف واسه خودم یه آینده ساز! شدم(این عنوانی بود که اونوقتا به ما می گفتند) می بینم که کار و هنرم یه جورایی ریشه در هر کدام از این موارد بالا داره.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۹ساعت 13:42  توسط سید شهرام دادگستر  |