با توجه به اینکه در آستانه برگزاری مراسم بیست و سومین سالگرد درگذشت استاد محمودی خوانساری هستیم ، مطلبی را که سال پیش در همین وبلاگ منتشر کردم ، تکرار می کنم: باز هم دوم اردیبهشت شد و این روزهای بهاری و با طراوت، صدای آواز دلنشین استاد را کم دارد. بیست و سه سال است که در چنین روزی جای خالی استاد محمود محمودی خوانساری را بیشتر از روزهای دیگر حس میکنیم. امروز روزی است که ناخودآگاه به یاد آن عندلیب گلشن هنر ایران، مرغ شباهنگش را زمزمه می کنیم: به دورانی که شد قحط وفای دلها // چرا هر دم نگویم من خدا خدا خدا یادش گرامی و نامش جاویدان. به همین مناسبت پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۷:۳۰ مراسم بزرگداشتی در سالن کانون فرهنگی تربیتی شهید بهشتی (جنب هنرستان آیت الله طالقانی) برگزار خواهد. از علاقه مندان به موسیقی اصیل ایرانی و دوستداران استاد محمودی خوانساری دعوت می شود با حضور گرم خود یاد آن هنرمند فقید را گرامی بدارند. همشهریان به هوش باشید: فصل رویش گلهای لاله واژگون آغاز شد. در حفظ این میراث گرانبهای شهرمان بکوشید. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم، نه وقتی که گلستانمان کویر شد! در این مطلب ظاهراْ اجتماعی و فرهنگی ، جدای از مسائل جناحی و سیاسی مطرح شده! و پیامهای تقدیر و تشکری که شاید برای نویسنده خوشایند باشد، نکته ای که بیش از همه موجب رنجش شهروندان فهیم خوانساری شد، برداشت کوته فکرانه وی از فرهنگ خوانساریها بود. به دنبال انتشار این مقاله ، وبلاگ نویسان خوانساری در اقدامی خودجوش تا کنون نقدهایی را منتشر کرده و ابراز نا خشنودی کرده اند، که این اعتراضها همچنان در دنیای مجازی ادامه دارد. (وبلاگهای معترض به مقاله مذکور:شهر من خوانسار ، خوانسار مجازی ، اینجا ایران است ، خوانسار هم نسلهای من، خطم خالی، ندای هم بستگی، خبرنامه خوانسار، کمش ، یادداشتهای خسرو دهاقین ، دادنامه ، تالار گفتمان خوانساری ، لاله اشک خوانسار ، خوسار هاما ، فردا روز دیگری است ، خوانسار با نگاهی متفاوت) و اما سخنی کوتاه با این بیگانه به ظاهر آشنا: از این مطلب چنان بر می آید که شما در غار غفلت به خوابی بس عمیق فرو رفته و حال که پس از سالها بیدار شده اید سعی دارید از جایگاه مقدس خبرنگاری ،برداشتهای دقیانوسی خود را به دنیا تلقین کنید.یک خبرنگار رسالت سنگینی بر عهده دارد که صداقت و امانت بخش عمده آنرا تشکیل می دهد. شما که وارد این عرصه شده اید چگونه به خود اجازه می دهید تا فرهنگ و ریشه زادگاه پدری خود را زیر سوال ببرید؟مگر نه اینکه این شهر در طول تاریخ پر ارزش خود علما ، بزرگان و هنرمندانی به دنیا تحویل داده که مایه فخر همشهریان بوده و هستند؟ مگر نه اینکه مردان بزرگی همچون شهید تولایی(که ظاهراْ نسبتی با شما دارد) جان خود را برای حفظ عزت و سربلندی وطنشان با خدا معامله کردند؟ مگر نه اینکه .... پس چگونه است که شما، مردمان این دیار را کودن و بدوی معرفی کرده اید؟این مردم به دانش و فرهنگ دیرینه خود می بالند و همچنان فرزندان خود را به جامعه علمی و فرهنگی ایران و دنیا تحویل می دهند. این مردم از اطلاعات و اخبار روز دنیا با خبرند و به چیزهایی مهمتر از پرشیا و کمری و اسب سواری فکر می کنند. این روزها نام شما در شهر پدریتان مطرح شده و دهان به دهان می چرخد، که شاید هدفی هم جز این نداشتید.ولی نکته اینجاست که شما از راه تبلیغ منفی معروف شده اید.به عبارتی روشنتر ، شما سوراخ دعا را گم کرده اید.... شاید شما از روی احساسات و هیجانات بهار زیبای خوانسار، ناخواسته اینگونه نگاشته اید.پس به جاست که در نوشتار خود تجدید نظری کرده و همشهریان خود را آنگونه که شایسته است به جهانیان معرفی کنید.
![]()
![]()

من مرغ شباهنگم بشد / / کنج قفس قسمت من چرا چرا چرا
به پیامی تو ای پیک بهار از من به باغبان بگو که گاهی // نشانه گیرد از گیاهی
من اگر که هستم ستاره ام کو در آسمانها // من گر اهل دردم نشانه ام کو به داستانها
من آن کسم که روز و شب ز بی کسی گرفته ام در دست دعا دعا دعا
تو آن کسی که از من شکسته دل نمیکنی دوری بیا بیا بیا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()