ولی انگار ما دوست نداریم ، یعنی دوست داریم ولی نابودی طبیعت را دوست داریم.بی مقدمه عرض کنم ، گلستانکوه زیبای ما را نابود کردند این گردشگر نماها! عکسهای زیر را از دریچه دوربین برادرم یونس می بینید که نمونه کوچکی از برخورد ناجوانمردانه بازدید کننده هاست: تصور کنید چند سال آینده را که دیگر از لاله های واژگون خبری نیست و گلستانکوه می شود آشغالستانکوه! این یکی که بی شباهت به بیابانهای فیلمهای وسترن نیست. گردشگران عزیز با گذاشتن سنگ روی زباله ها مثلاْ خواسته اند از پخش شدن آنها جلوگیری کنند! و این هم از ماشینی که بی رحمانه در منطقه حفاظت شده گلستانکوه در حال تردد است. عکسها از : سید یونس دادگستر نوعی دیگ مسی جهت پخت غذا بوده که بعضاْ از جنس روی و یا آلومینیم نیز ساخته میشد. ۲- کشماله: این ظرف از نوع سفال گل (خاک سرخ) و دارای لعاب بوده که برای سائیدن کشک استفاده می شده. ۳- سینگی: این ظرف سفالی لعابدار برای تهیه خمیر مورد استفاده قرار می گرفته. از نظر جنس و شکل شبیه کشماله ، ولی از نظر اندازه کمی بزرگتر از آن بوده است. نمی دونم توی این دو سال تونستیم حق مطلبو ادا کنیم یا نه؟ قضاوتش با شما. به هر حال امیدواریم سال جدید فعالیت این وبلاگ ، سالی پر بار باشه. باز هم دوم اردیبهشت شد و این روزهای بهاری و با طراوت، صدای آواز دلنشین استاد را کم دارد. بیست و دو سال است که در چنین روزی جای خالی استاد محمود محمودی خوانساری را بیشتر از روزهای دیگر حس میکنیم. امروز روزی است که ناخودآگاه به یاد آن عندلیب گلشن هنر ایران، مرغ شباهنگش را زمزمه می کنیم: به دورانی که شد قحط وفای دلها // چرا هر دم نگویم من خدا خدا خدا یادش گرامی و نامش جاویدان.
![]()
![]()




![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

من مرغ شباهنگم بشد / / کنج قفس قسمت من چرا چرا چرا
به پیامی تو ای پیک بهار از من به باغبان بگو که گاهی // نشانه گیرد از گیاهی
من اگر که هستم ستاره ام کو در آسمانها // من گر اهل دردم نشانه ام کو به داستانها
من آن کسم که روز و شب ز بی کسی گرفته ام در دست دعا دعا دعا
تو آن کسی که از من شکسته دل نمیکنی دوری بیا بیا بیا
![]()
![]()