|
در گویش خوانساری یعنی رنگارنگ
|
|
|
|
||||
|
این مطلب را از زبان یک کودک ۸ ساله بخوانید.البته از نوع کارمند! :
انشای خود را آغازمی کنم. البته بر همگان واضح و مبرهن است که عید چیز خوبیست.ما در عید خیلی خوشحالیم ، خیلیییییی.... از یک هفته قبل ازعید از اداره جیم زدیم و رفتیم شهرستان خونه بابامون.(البته از مرخصیهای استحقاقی خودمون سود استفاده کردیم!).آنجا در منزل بابامون تا ما را دیدند کلی تحویلمان گرفتند و ما قند توی دلمون آب شد. همان روز اول ،ناهار که دادند بعدش چرت بعد از ناهار می چسبید، ولی یک دست لباس کار به ما دادند و گفتند بپوش. ما هم صدامون در نیامد و پوشیدیم و مشغول کار شدیم. از آنجا که بابامون تصمیم به تعمیر و نقاشی منزل گرفته بودند دو تا نقاش مشغول کار بودند و ما هم کار تعمیرات را انجام می دادیم. به عنوان مثال بابامون در عرض چند دقیقه قسمتی از دیوار خانه را خراب می کردند و بعد ما باید تا آخر شب آن را نوسازی می کردیم.یکی از خاطره های عید اینست که شبش (منظورم شب عید است)به ما کلی حقوق و عیدی و ... دادند. که جمعاً شد حدود 500 هزار تومان. و این یعنی خییییییییلی پول.اینقدر زیاد بود که دستگاه خود پرداز شوکه شده بودند و تا چند روز نمی تونستند پول نقد بدهند.سر انجام یکروز،آخر شب که حواسشون نبود و دستگاه موقتاً کار می کردند! تونستیم پول برداریم.فرداش با این پول کلی لباس و خوراکیهای خوشمزه نسیه کردیم و کلی هم ذوق کردیم . بعد کلی حساب و کتاب کردیم که چطور باید تا آخر سال هم بدهیهایمان را بدهیم و هم به زندگی ادامه بدهیم. خلاصه تا نیم ساعت قبل از تحویل سال ما همچنان در لباس کار بودیم.بعد با عجله برای مقلب القلوب شدن رفتیم امامزاده احمد. آنجا خیلی مملو از شلوغ بود. مردم از زور شادی دم تحویل سال مرتب ترقه می ترکاندند روی سر و کله همدیگر. البته همه می ترسیدند ولی کسی به روی خودش نمی آورد.آخرش هم نفهمیدیم کی توپ تحویل سال در شد. از بس ترقه در کردند.معلوم نشد بالاخره مقلب القلوب شدیم یا نه. و اینگونه بود که نوروز 88 آغاز شد و ما نفهمیدیم که فرقش با چند لحظه قبل چی بوده؟! البته می دیدیم که مردم با هم روبوسی می کردند ولی از عیدی خبری نبود.در روزهای عید به علت کیفیت بیش از حد برنامه های تلویزیون، از بس نشستیم پای ویدئو و آجیل خوردیم کلی کالری به وزنمون اضافه شد. مامانمون همش می گفت بچه ام شب عید زحمت کشیده و خسته شده، حالا باید استراحت کنه. و ما هم کلی جو گیر می شدیم و آجیل می شکاندیم! البته عید معایبی هم دارد.در طول عید که بابامون و مامانمون می خواستند خانه را به ما بسپارند و بروند دید و بازدید عید، سفارش می کردند که از مهمانان خوب پذیرایی کنیم . ما هم اصلاْ در را روی کسی باز نمی کردیم. چون پذیرایی خیلی سخت است.و سخت تر از همه اینکه باید تا وقتی میهمانان پشت در بودند نفس نمی کشیدیم، تا فکر کنند ما نیستیم. و این از معایب عید است. عید امسال به جای سیزده بدر، چهارده بدر داشتیم. از آنجا که سیزده بدر روز طبیعت نامگذاری شده ما سعی کردیم از خانه خارج نشویم تا طبیعت همچنان طبیعی باقی بماند. به جاش خواستیم چهارده بدر برویم در طبیعت که هوا خیلی سرد شد و نرفتیم . بالاخره با انبوهی از غم و غصه به خاطر پایان تعطیلات بار سفر را بستیم و عازم تهران شدیم(۱). نتیجه گیری :ما از این انشا نتیجه می گیریم که عید خوب است چون تعطیل است.تعطیلی خوب است در صورتیکه آدم پول در حسابش داشته باشد. پول خیلی خوب است در صورتیکه بشود از حساب برداشت کرد و هیچوقت هم تمام نشود. تعطیلات عید خوب است به شرط آنکه اصلاْ تلویزیون برنامه نداشته باشد تا ما دلمان یک دل شود. نتیجه گیری کلی این است که عید خوب است به شرط اینکه ما دلمان یک دل باشد. ----------------------------------------------------------------------------------------------- (۱) :همیشه مهمانانی که به خوانسار میاند چندین روز می خورند و می خوابند و زندگی آدم رو زیر و رو می کنند و کلی هم سوغاتی اعم از ماست و گز و عسل و گردو و انواع خشکبار و ... تهیه می کنند. دم رفتن که میشه در جواب تعارفات میزبان با لحن بسیار لطیفی ابراز می کنند که:واااااای نه تو رو خدااااااا ، دیگه باید بریییییییم. این چند روز بچمون بی تربیت شدددددد! پاسخ: واه واه واه .افاده ها طبق طبق ....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 8:30 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||