|
در گویش خوانساری یعنی رنگارنگ
|
|
|
|
||||
|
در پاسخ به سوالات پست روز جهانی زبان مادری وقت آن رسیده که معنی اصطلاحات مذکور را منتشر کنیم.
حدود دو ماه از طرح سوالات گذشته و متاسفانه تعداد کمی (در حد سه نفر) پاسخ درست و یا نیمه درست دادند.متاسفانه بسیاری از همشهریان هم اصلاْ اهمیتی برای این موضوع قائل نشده و اصلاْ پیگیر نشدند. به هر حال از همشهریان عزیزی که زحمت کشیده و در مورد سوالات اظهار نظر کردند سپاسگذارم. همچنین تشکر می کنم از مدیر محترم وبلاگ کمش که پستی را به گویش خوانساری اختصاص دادند. و اما معنی جملات: ۱- بد بی ور ورازو : برازنده تو است. شایسته توست. به زبان عامیانه: خیلی بهت میاد ۲- ریشد چله گنو : محاسنت سفید شود. به زبان عامیانه : پیر بشی .(نوعی دعای خیر در حق دیگران) ------------------------------------------------------------------------------------------------------ پ.ن :البته بنده نتونستم معنی دقیقتری پیدا کنم. و این تعابیر را از گوشه و کنار جمع آوری کردم. اگر شما معنی بهتری برای این دو اصطلاح دارید برای ما بفرستید.
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 8:30 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این مطلب را از زبان یک کودک ۸ ساله بخوانید.البته از نوع کارمند! :
انشای خود را آغازمی کنم. البته بر همگان واضح و مبرهن است که عید چیز خوبیست.ما در عید خیلی خوشحالیم ، خیلیییییی.... از یک هفته قبل ازعید از اداره جیم زدیم و رفتیم شهرستان خونه بابامون.(البته از مرخصیهای استحقاقی خودمون سود استفاده کردیم!).آنجا در منزل بابامون تا ما را دیدند کلی تحویلمان گرفتند و ما قند توی دلمون آب شد. همان روز اول ،ناهار که دادند بعدش چرت بعد از ناهار می چسبید، ولی یک دست لباس کار به ما دادند و گفتند بپوش. ما هم صدامون در نیامد و پوشیدیم و مشغول کار شدیم. از آنجا که بابامون تصمیم به تعمیر و نقاشی منزل گرفته بودند دو تا نقاش مشغول کار بودند و ما هم کار تعمیرات را انجام می دادیم. به عنوان مثال بابامون در عرض چند دقیقه قسمتی از دیوار خانه را خراب می کردند و بعد ما باید تا آخر شب آن را نوسازی می کردیم.یکی از خاطره های عید اینست که شبش (منظورم شب عید است)به ما کلی حقوق و عیدی و ... دادند. که جمعاً شد حدود 500 هزار تومان. و این یعنی خییییییییلی پول.اینقدر زیاد بود که دستگاه خود پرداز شوکه شده بودند و تا چند روز نمی تونستند پول نقد بدهند.سر انجام یکروز،آخر شب که حواسشون نبود و دستگاه موقتاً کار می کردند! تونستیم پول برداریم.فرداش با این پول کلی لباس و خوراکیهای خوشمزه نسیه کردیم و کلی هم ذوق کردیم . بعد کلی حساب و کتاب کردیم که چطور باید تا آخر سال هم بدهیهایمان را بدهیم و هم به زندگی ادامه بدهیم. خلاصه تا نیم ساعت قبل از تحویل سال ما همچنان در لباس کار بودیم.بعد با عجله برای مقلب القلوب شدن رفتیم امامزاده احمد. آنجا خیلی مملو از شلوغ بود. مردم از زور شادی دم تحویل سال مرتب ترقه می ترکاندند روی سر و کله همدیگر. البته همه می ترسیدند ولی کسی به روی خودش نمی آورد.آخرش هم نفهمیدیم کی توپ تحویل سال در شد. از بس ترقه در کردند.معلوم نشد بالاخره مقلب القلوب شدیم یا نه. و اینگونه بود که نوروز 88 آغاز شد و ما نفهمیدیم که فرقش با چند لحظه قبل چی بوده؟! البته می دیدیم که مردم با هم روبوسی می کردند ولی از عیدی خبری نبود.در روزهای عید به علت کیفیت بیش از حد برنامه های تلویزیون، از بس نشستیم پای ویدئو و آجیل خوردیم کلی کالری به وزنمون اضافه شد. مامانمون همش می گفت بچه ام شب عید زحمت کشیده و خسته شده، حالا باید استراحت کنه. و ما هم کلی جو گیر می شدیم و آجیل می شکاندیم! البته عید معایبی هم دارد.در طول عید که بابامون و مامانمون می خواستند خانه را به ما بسپارند و بروند دید و بازدید عید، سفارش می کردند که از مهمانان خوب پذیرایی کنیم . ما هم اصلاْ در را روی کسی باز نمی کردیم. چون پذیرایی خیلی سخت است.و سخت تر از همه اینکه باید تا وقتی میهمانان پشت در بودند نفس نمی کشیدیم، تا فکر کنند ما نیستیم. و این از معایب عید است. عید امسال به جای سیزده بدر، چهارده بدر داشتیم. از آنجا که سیزده بدر روز طبیعت نامگذاری شده ما سعی کردیم از خانه خارج نشویم تا طبیعت همچنان طبیعی باقی بماند. به جاش خواستیم چهارده بدر برویم در طبیعت که هوا خیلی سرد شد و نرفتیم . بالاخره با انبوهی از غم و غصه به خاطر پایان تعطیلات بار سفر را بستیم و عازم تهران شدیم(۱). نتیجه گیری :ما از این انشا نتیجه می گیریم که عید خوب است چون تعطیل است.تعطیلی خوب است در صورتیکه آدم پول در حسابش داشته باشد. پول خیلی خوب است در صورتیکه بشود از حساب برداشت کرد و هیچوقت هم تمام نشود. تعطیلات عید خوب است به شرط آنکه اصلاْ تلویزیون برنامه نداشته باشد تا ما دلمان یک دل شود. نتیجه گیری کلی این است که عید خوب است به شرط اینکه ما دلمان یک دل باشد. ----------------------------------------------------------------------------------------------- (۱) :همیشه مهمانانی که به خوانسار میاند چندین روز می خورند و می خوابند و زندگی آدم رو زیر و رو می کنند و کلی هم سوغاتی اعم از ماست و گز و عسل و گردو و انواع خشکبار و ... تهیه می کنند. دم رفتن که میشه در جواب تعارفات میزبان با لحن بسیار لطیفی ابراز می کنند که:واااااای نه تو رو خدااااااا ، دیگه باید بریییییییم. این چند روز بچمون بی تربیت شدددددد! پاسخ: واه واه واه .افاده ها طبق طبق ....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 8:30 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در ایام عید متوجه تغییر ناگهانی تاریخ بشریت شدم.برادر زاده عزیزم ، نگار که در کلاس اول دبستان درس میخونه تاریخ دیکته(املای سابق) را زده بود ۳۲/۱۲/۸۷ !
نگار، نظریه پرداز تغییر تاریخ بشریت! عده ای از صاحبنظران می گفتند منظور بچه همون ۲۳/۱۲/۸۷ بوده که به اشتباه جای عدد ۲ و ۳ رو عوض کرده. برخی از کارشناسان هم عقیده داشتند که این خانم کوچولو از بس از روزهای قبل از عید و خرید و ... خوشش میومده سعی داشته با این کار شب عید رو طولانی تر کنه! دورنمای دفتر دیکته نگار به هر حال این تنها غلط دیکته نگار خانم (نظریه پرداز تغییر تاریخ بشریت!) به حساب اومد ، که ایشون زیر بار نمی رفتند و اصرار داشتند که اونروز روز سی و دوم برج است.... ثبت رسمی روز سی و دوم برج در دفتر دیکته نگار!
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:30 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||